محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
310
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ترجمه از زيبايىهاى صنعت پروردگارى ، و شگفتىهاى آفرينش او ، همان اسرار پيچيده حكيمانه در آفريدن خفّاشان است . روشنى روز كه همهچيز را مىگشايد چشمانشان را مىبندد و تاريكى شب كه هرچيز را به خواب فرو مىبرد ، چشمان آنها را باز مىكند . چگونه چشمان خفّاش كمبين است كه نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنى گيرد . نورى كه با آن راههاى زندگى خود را بيابد و در پرتو آشكار خورشيد خود را به جاهايى رساند كه مىخواهد . روشنى آفتاب خفّاش را از رفتن در تراكم نورهاى تابندهاش باز مىدارد و در خلوتگاههاى تاريك پنهان مىسازد كه از حركت در نور درخشان ناتوان است . پس خفّاش در روز پلكها را بر سياهى ديدهها اندازد ، و شب را چونان چراغى برمىگزيند كه در پرتو تاريكى آن روزى خود را جستجو مىكند و سياهى شب ديدههاى او را نمىبندد و به خاطر تاريكى زياد ، از حركت و تلاش بازنمىماند . آنگاه كه خورشيد پرده از رخ بيفكند و سپيده صبحگاهان بدمد و لانه تنگ سوسمارها از روشنى آن روشن گردد ، شبپره ، پلكها را برهم نهد و برآنچه در تاريكى شب به دست آورده قناعت كند . پاك و منزه است خدايى كه شب را براى خفّاشان چونان روز روشن و مايه به دست آوردن روزى قرار داد ، و روز را چونان شب تار مايه آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود ، و بالهايى از گوشت براى پرواز ، آنها آفريد تا به هنگام نياز به پرواز ، از آن استفاده كنند . اين بالها ، چونان لالههاى گوشند بىپر و رگهاى اصلى ، اما جاى رگها و نشانههاى آن را به خوبى مشاهده خواهى كرد . براى شبپرهها دو بال قرار داد ؛ نه آنقدر نازك كه در